دل نوشته های یک مسافر
آن که زیباتر سخن می گوید کسی است که زیباتر هم می اندیشد.
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
و همچنان به نرده های
ایستگاه رفته تکیه داده ام



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()
از بیل گیتس پرسیدند:
از تو ثروتمند تر هم هست؟

گفت: بله فقط یک نفر.

- چه كسی؟

- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید. گفت: این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!

گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.

گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!

پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.

به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید.......



بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته. یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛

از او پرسیدم: منو میشناسی؟

گفت: بله! جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟

گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.

گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.

جوان پرسید: چطوری؟

- هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.

(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)

جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟

- هرچی که بخواهی!

- واقعاً هر چی بخوام؟

بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.

جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!

گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟

گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.

پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟

جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!

بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.



نوشته شده در تاریخ شنبه 1 بهمن 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()
می‌روم شاید كمی حال شما بهتر شود
می‌گذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه می‌ترسی برو دیوانگی‌های مرا
آنچنان فریاد كن تا گوش عالم كر شود
می‌روم دیگر نمی‌خواهم برای هیچ كس
حالت غمگین چشمانم ملال‌آور شود
باید این بازنده‌ی هر بار – جان عاشقم –
تا به كی بازیچه این دست بازیگر شود
ماندنم بیهوده است امكان ندارد هیچ وقت
این منِ دیرینِ من یك آدم دیگر شود



نوشته شده در تاریخ شنبه 1 بهمن 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....




نوشته شده در تاریخ شنبه 1 بهمن 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()
امشب دلم انگار برای تو گریه می کند

چه قدر ممتد ودیوانه وار گریه می کند

هرچند تمام شعر من تکرار یک غم است

در من هنوز این همه تکرار گریه می کند

در من هزار خواهش بی جا برای تو

سر می زند به در ودیوار گریه می کند

شاید که مهربان شوی بمانی کنار من

حتا تخیل وپندار گریه می کند

امشب کنار دفترم یک دختر غریب

پک میزند به تن سیگار گریه می کند

گفتم که شعر بگویم بخوانم برای تو

دیدم که دفتر و خودکار گریه می کند

تصمیم گرفته ام این بار مغرور و بی خیال

افسوس نه...!!!این بغض نابکار گریه می کند

یک جفت پای معلق زیر طناب دار

دیگر به جای من این بار گریه می کند



نوشته شده در تاریخ شنبه 1 بهمن 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم
که چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد
و الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم

شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم
همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق است
فراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم

مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم 

شاعر:علیرضا بدیع




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()

۱) خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
۲) نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست.
۳) عدم حذف غیرممکن در زندگی
۴) ترس از ریسک کردن برای پیروزی
۵) محدود دیدن
۶) اهداف شما قربانی افکار دیگران
۷) فکر کردن به محدودیتها قبل از اقدام به عمل
۸) باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر
۹)باور به شانس بد
۱۰) ندیدن عواقب و پیامدها
۱۱) در اندیشه گذشته
۱۲) سطحی نگری
۱۳) عبرت نگرفتن از شکست




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()

سخن از رفتن نیست ، ما همه مهمانیم

این دو روز دنیا رفتنی است می دانیم

کاش در این سفر هم سهم خوبی باشیم

یا از روز ازل من و تو ما باشیم

کاش که می دانستیم ما همه مهمانیم

که در این بی راهه مائیم که می مانیم

اکنون که ما هستیم دل ها همه در خوابند

وقتی که بیداریم آنگه ترانه می خوانند

از ترانه شبنم من ستاره ها دیدم

در این سفر با هم من کنایه ها دیدم

سخن از رفتن نیست ، ما همه مهمانیم

این دو روز دنیا رفتنی است می دانیم




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()
اشکهایم که سرازیر میشوند......

دیری نمی پایدکه قندیل می بندد...

عجیب سرد است هوای نبودنت



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 دی 1390 توسط emad dartomi | نظرات ()
تو شاهکار خالقی ، تحقیر را باور نکن.بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش ،زیبا و زشتش پای توست،تقدیر را باور  نکن،تصویر  اگر زیبا نبود  نقاش خوبی نیستی،از نو دوباره رسم کن،تصویر را باور نکن.تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی،از نو دوباره رسم کن،تصویر را باور نکن،خالق  تو را شاد آفرید ،آزاد آزاد آفرید.پرواز کن تا آرزو،زنجیر را باور نکن


(تعداد کل صفحات:28)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
نظر سنجی
نظر شما دوست عزیز در مورد وبلاگ چگونه است؟






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به عماد درتومی می باشد.